خرید بک لینک

سلام. امیدوارم حالت خوب باشه. شاید این اخرین پستی باشه که میذارم. خواستم تولدت رو بهت تبریک بگم و بدونی همیشه بهترینارو برات آرزو دارم. شاد باشی همیشه

+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۱/۰۶ ساعت 13:49 توسط خط خطی  | 

برچسب: نویسنده: غزل نوری تاريخ: پنجشنبه 10 فروردين 1402 ساعت: 15:32

دلم برای خوابایی که به واقعیت تبدیل می شد خیلی خیلی تنگ شده.قبلنا خواب میدم، تعبیر می شد ، یا عین همون اتفاق میفتاد. خوب بود هرچند شاید محتوای اون خوشایند نبود. کم کم ، کم و کمتر شد. و تبدیل شد به خوابای چرت و پرت که هیچی ازش نمیفهمیدم و نمیفهمم. و وقتی بیدار میشدم میرفتم توو فکر که خب این چه خوابی بود؟ یعنی چه؟ یا خیلیاش هم که اصلا یادم نمیومد چی بود و چی شد. و بعد از کلی کلنجار راهی نداشتم جز اینکه بگم خیره ایشاله. اما چند وقتیه که واقعا دلم برای خوابای قدیمم تنگ شده. حسابی هم تنگ شده. با اینکه خیلیاش تلخ بود. هوووومبدم ای خواب صادق. + نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۵/۲۷ ساعت 18:37 توسط خط خطی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نوری تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:36

سلام!حال همهی ما خوب استملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويندبیپرده بگويمتچيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شدفردا را به فال نيک خواهم گرفتدارد همين لحظهيک فوج کبوتر سپيداز فرازِ کوچهی ما میگذردباد بوی نامهای کسان من میدهديادت میآيد رفته بودیخبر از آرامش آسمان بياوری!؟ + نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۵/۰۲ ساعت 0:34 توسط خط خطی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نوری تاريخ: پنجشنبه 7 مهر 1401 ساعت: 12:40

سفر مرا به سرزمین های استوایی بردبه زیر سایه آن بانیان سبز تنومندو چه خوب یادم استعبارتی که به گوشه ذهن وارد شد :وسیع باش و تنها ، سر به زیر و سختسهراب سپهری - مسافر + نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۷/۰۴ ساعت 10:28 توسط خط خطی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نوری تاريخ: جمعه 29 بهمن 1400 ساعت: 5:11

کتاب بیگانه آلبر کامو رو بعد از مدت ها وقت کردم و خوندم. بسیار کتاب جالبی بود به نظرم. این قسمت از کتاب بسیار تکان دهنده بود و خوشم اومد:کشیش یک دفعه به طرفم برگشت و فریاد زد: «نه نمی توانم حرفتان را باور کنم، مطمئنم که برایتان پیش آمده که آرزو کنید که زندگی دیگری داشته باشید». به او جواب دادم معلوم است، اما اهمیتش بیشتر از این نبود که آرزو کنم پولدار باشم یا تند شنا کنم یا دهانی خوش شکل تر داشته باشم. اینها همه عین هم اند. اما او حرفم را برید و میخواست بداند که آن زندگی دیگر را چگونه میبینم. پس من هم با فریاد گفتم: «یک زندگی که بتوانم این زندگی را به یاد بیاورم». + نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۷/۰۸ ساعت 8:40 توسط خط خطی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نوری تاريخ: جمعه 29 بهمن 1400 ساعت: 5:11

روز پاییزی میلاد تو در یادم هستروز خاکستری سرد سفر یادت نیستنالهی ناخوش از شاخه جدا ماندن مندر شب آخر پرواز خطر یادت نیستتلخی فاصلهها نیز به یادت ماندهستنیزه بر باد نشستهست و سپر یادت نیستیادم هست، یادت نیستخواب روزانه اگر درخور تعبیر نبودپس چرا گشت شبانه، در به در یادت نیست؟من به خط و خبری از تو قناعت کردمقاصدک، کاش نگویی که خبر یادت نیستییادم هست، یادت نیست + نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۸/۲۶ ساعت 13:57 توسط خط خطی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نوری تاريخ: جمعه 29 بهمن 1400 ساعت: 5:11

برچسب: نویسنده: غزل نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:31

این همه تصویر زیبا تو زمستونی که نیست با جنونه هر شب من جز تو مهمونی که نیست نامه هامو پاره کردم وقتی می خونی که نیست هرچی اینجا با تو ساختم خوب میدونی که نیست عاشقت میشم دوباره عاشق اونی که نیست غرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:31

بررسی از مرجع اولین طبق کپی رایت روز کاری من خیلی باحال بود. هرکی میدیدم بهم تبریک میگفت .مخصوصا رییسا. به ترتیب از راس رییسا رفتم اتاقشون تا اون رییس کوچیکتریه که از همشون بزرگتر بود. همه به به و چه چه و خوش اومدی و واااااااااادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:31

برچسب: نویسنده: غزل نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:31

بررسی از مرجع پرواز طبق کپی رایت با تو باید گر پرشکسته در باد

آغاز هر کجا شد پایان هر کجا باد

گر تابش از تو باشد خورشید بی فروغ است

از چشم من چنین است گر واجب یا دروغ است

برچسب: نویسنده: غزل نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:31

کاش زمان حمله مغولها به دنیا آمده بودیمدر میدان جنگدر خانههای سوختهدر کوچههای خالی یک شهردر سردابههای تاریکِ دشمناگر اسیر شده بودیمیا در جنگ مرده بودیمامروز نه غربتی بودنه فاصله اینه دلتنگ بودیمنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:31

هر روز روز تازه ای است. بهتر آن است که بخت یاری کند، اما تو کارت را میزان کن. آنوقت اگر بخت یاری کرد تو آماده ای. درد من مهم نیست. اختیارش دست خودم است. اما درد او ممکن است دیوانه اش کند. فقط برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:31

این کتاب توسط همکار خوبم بهم معرفی شد. کتاب شامل چندین داستان کوتاه با موضوعات اجتماعی دوران خودش که البته بنظرم هم در زمان ما هم ادامه داره بررسی از مرجع نوشته طبق کپی رایت شده. اکثر داستان ها پایان باز داره و خواننده رو به فکر می بره و باید تصمیم بگیره که اگه خودش جای قهرمان داستان بود چکار میکرد.

اولین کتابی بود که از جلال ال احمد می خوندم. خوب بود و خوشم اومد.

برچسب: نویسنده: غزل نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:31

دومین کتابی بود که از بررسی از مرجع فریبا طبق کپی رایت وفی میخوندم. بررسی از مرجع رویای طبق کپی رایت تبت درباره روابط پیچیده عاطفی آدمای مختلف صحبت میکنه. روابطی که بر پای عقل و احساسه و میتونه هرکدومش به هر دلیلی از هم بپاشه. کتابی خوب و جالبی بود و خوشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:31

صفحه بندی